در دادگاه عشق
قسمم قلبم بود
وكيلم دلم بود
و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم به تو بگويند:
دوستت دارم![]()
دوستت دارم
نامه ای به دوستم 
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
دلم گرفت ای هم نفس٫پرم شکست تو این قفس
٫تو این غبار ٫تواین سکوت ٫چه بی صدا ٫نفس نفس
از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم٫
رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم
٫تو این شب٫گریه می تونی پناه هق هقم باشی
٫تو ای همزاد هم خونه چی می شه
عاشقم باشی
تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش ٫تو این شب مرگی
پاییز بهار باور من باش ٫بزار با مشرق چشمات
شبم روشن ترین باشه ٫می خوام آئینه ی خونه با چشمات هم
نشین باشه
دیشب به معنای شکا یت گریه کرد م 
شب بود و من هم تابغایت گریه کردم 
دیشب نمی دانم چرا بیگانه بودم 
ازدست دل تا بی نهایت گریه کردم 
مانند شمعی مملوازتنهائی خود 
ای بی مها با در خفا یت گریه کردم 
آنگه که سر بر دامن زا نو نهادم 
ای بی مروت 
من برایت گریه کردم 
من از تبارآشنایان تو بودم ٬ نا آشنا 
من از جفایت گریه کردم 
دلداده ای اینقدر سنگین دل ندیدم 
سنگین دلا پیش خدایت گریه کردم 
دریا خجالت می کشد ازاشکهایم 
آری به مقدارکفایت گریه کرد م
دا نم که چشمی نیست 
ا شکم را ببیند ا ی د ل فقط 
محض شکایت گریه کردم ....
دیشب به معنای شکا یت گریه کرد م 
شب بود و من هم تابغایت گریه کردم 
دیشب نمی دانم چرا بیگانه بودم 
ازدست دل تا بی نهایت گریه کردم 
مانند شمعی مملوازتنهائی خود 
ای بی مها با در خفا یت گریه کردم 
آنگه که سر بر دامن زا نو نهادم 
ای بی مروت 
من برایت گریه کردم 
من از تبارآشنایان تو بودم ٬ نا آشنا 
من از جفایت گریه کردم 
دلداده ای اینقدر سنگین دل ندیدم 
سنگین دلا پیش خدایت گریه کردم 
دریا خجالت می کشد ازاشکهایم 
آری به مقدارکفایت گریه کرد م
دا نم که چشمی نیست 
ا شکم را ببیند ا ی د ل فقط 
محض شکایت گریه کردم ....

خدایا!
تشنگی عمیق من وباران مداوم وبی حد وحصر تو ، مرا از اقامت در زیر خیمه شکرت باز داشته است .
خدایا!
دست یاری هر لحظه تو در نشیب وفراز صخره های صعب زندگی مرا از اندیشه پرتگاه ناسپاسی واگذاشته است .
خدایا!
این سالک غریب آنچنان به روشنای نور تو در جاده عشق عادت کرده است که سپاس مرا اینهمه را از یادبرده است .
خدایا!
این دل که در اقیاس تو غرقه گشته است چگونه می تواند تموج آبی تو را ترسیم کند ؟


این دل مال منه